سلام
نمیدانم تا به کی باید در عرصه ی انتخابات شاهد بد اخلاقی باشیم؟
قالب این وبلاگ از زمان راه اندازی تاکنون به رنگ سبز بود، اما به یکباره در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری رنگ باخته و تغییر رنگ! داده و آبی رنگ شده بود که درحال حاضر و از سر ناچاری رنگ فعلی را برایش برگزیده ام .اینک از مسئولین بلاگفا انتظار دارم که علت این تغییر رنگ و این وضعیت پیش آمده را به صورت شفاف توضیح فرمایند وگناه ما که تنها دغدغه ی فرهنگ این دیار مقدس را داریم تشریح نمایند.
یکی دیگر از مصیبتها و به قول فرمایش رهبر فرزانه ی انقلاب « مظلومیت فرهنگ » این است که بی فرهنگان در این عرصه جولان می دهند و سیاست را به این وادی مقدس آورده و آن را به بیراهه می کشند.
اما بدانید
فرهنگ
سبز بوده و
سبز هست و
سبز خواهد ماند .
روزی که برف سرخ ببارد ز آسمان
بخت سیاه اهل هنر سبز می شود
پرسش اینجاست آیا ما از رنگ می ترسیم؟
خرداد ۱۳۸۸ - حسن بوشهریان
سالهاست که از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی گذشته است.انقلابی که از سر آغاز فرهنگ و کار فرهنگی سرلوحه ی آن بود اما با آن همه آمال و آرزویی که به واسطه ی پیروزی انقلاب به وجود آمده بود وآن سطح انتظارات و توقعات به یک کار مهم و اساسی پرداخته نشد و آن تربیت و پرورش مدیران متخصص فرهنگی بود .
این امر باعث گردید تا ما شاهد نوعی جمود مدیریتی در این بخش باشیم که ما را گاهی تا منتهای تسامح پیش میبرد که فریاد وا اسلاما از هر کران به آسمان بلند میشود و یا دچار آنچنان تحجری میشود که هرفرهنگوری به گوشه ی تنهایی خویش میرود تا شاید دیگر روزی صبح دولتش بدمد.
و نتیجه آن میشود که امروزه فرسنگها از آرمانهای فرهنگی انقلاب به دوریم .
فرهنگ و هنر
پس از توصیفات شما چند کلمه ای در خدمت خواهم بود.
بی فرهنگان
به اندازه ی بُعد بی فرهنگیشان
جسارت تاخت و تاز دارند.
جهت کمک به دانشجویان و علاقه مندان رشته ی مدیریت فرهنگی و هنری در مقاطع مختلف تحصیلی :
۱ - کاردانی
۲ - کارشناسی
۳ - کارشناسی ارشد امورفرهنگی با گرایشهای :
الف - مدیریت فرهنگی ب - برنامه ریزی فرهنگی
۴ - دکتری مدیریت و برنامه ریزی فرهنگی
ضمن عرض تبریک به دلیل انتخاب این رشته توسط شما عزیزان ٬ این وبلاگ آمادگی دارد تا به کلیه ی پرسشها و موارد مرتبط پاسخ دهد.
فرهنگ و هنر
تجربه جدید مدیریت فرهنگی در کشور با طراحی شورای عالی انقلاب فرهنگی و تحت عنوان مهندسی فرهنگی در حال شکل گیری است،
بر این اساس جایگاه تحصیل کردگان مدیریت فرهنگی و هنری کجاست؟
منتظر نظرات ارزشمند شما عزیزان هستیم.
فرهنگ وهنر
درد و مسئله فرهنگی در کشورهای جهان سوم و به خصوص در کشوری مثل کشور ما هویت یا به نظر نگارنده پلورالیسم هویت است. به بیان ساده تنوع هویت یا قبول هویتهای گوناگون و داشتن همه آنها فرد را دچار تناقض مینماید.
بگذارید مثالی بیاورم :فردی را در نظر بگیرید که از روستا به شهر تهران آمده است.او در عین حال که به زادگاهش افتخار میکند لهجه و گویش خود را به تهرانی تغییر میدهد و به سبک آنجا رفتار میکند و... نماز اول وقت خود را خوانده و موسیقی غربی را هم گوش میدهد،گاهی قاطعانه میگوید تهرانیم و گاهی خود را با افتخار دهاتی میداند.
این مثال امیدوارم خود گویا بوده و اهل فن،مدیران فرهنگی و علما بدان پرداخته تا راهی برای برون رفت از آن پیدا گردد.
نمیدانم مسئولین طرح ارتقای امنیت اجتماعی بدین موضوع توجهی دارند؟
هویت ریشه بسیاری از ناهنجاریهاست و در مهندسی فرهنگی کشور باید به آن توجه نمود.
فرهنگ و هنر
به نام خدا
بی شک عرصه هنر عرصه ای نیست که جولانگاه ریاست باشد چرا که
سروکارمان با هنر و هنرمند است و جایی است که تواضع می طلبد و سر به زیری.
اینجاست که ریاست رخت میبازد و مدیریت جلوه گری می کند٬
و اینجاست که اصل وجودی شکل گیری مدیریت هنری و یا بهتر بگوییم مدیریت فرهنگی و هنری رخ می نماید.
آنگاه که با روح لطیف و طبع ظریف اهل هنر مواجهیم . با کسانی ارتباط داریم
که به راستی پروردگار بخشی از هنر آفرینش زیبایی را در آنان
به ودیعه نهاده است.
و اینجاست که هنر مدیریت شکل میگیرد و صد البته اینجا مدیریت
شاخصه هایی می طلبد و جامه ای که برازنده بر هر کس نیست.
در این مقال بیشتر و جامع تر بررسی خواهیم نمود و شاخصه هایی را
برای مدیران هنری خواهیم آورد.
حسن بوشهریان
از لطف همه متشکرم و مجددا" از همه اساتید پژوهشگران دانشجویان و دوستداران فرهنگ و هنر این مرز و بوم دعوت میکنم تا نظرات ارزشمند خود را برای این وبلاگ ارسال فرمایند.
چندی پیش اولین کنفرانس ملی مهندسی فرهنگی برگزار گردید،بدین منظور از همه فرهیختگان دعوت می نمایم تا نظراتشان را پیرامون واژه های:
<مهندسی فرهنگی> و <مدیریت فرهنگی>
ارسال فرمایند.
ایده و نظرات شما روشنگر نحوه ادامه راه این وبلاگ و کاربردی تر شدن آن خواهد بود.
پیشاپیش از همه سروران سپاسگذارم.
حسن بوشهریان
به نام خدا
همواره یاد گرفته ایم انتقاد کنیم. در هر زمان و مکان انتقاد می کنیم. انتقاد از هر چیز و هر کس. از آب و هوا و ترافیک گرفته تا رهبر و ریس جمهور و وزیر و وکیل٬ از اقتصاد و سیاست گرفته تا پلیس و بیمارستان خلاصه کارمان از صبح تا شب شده انتقاد و گله از زمین و زمان.
همه هم مقصرند و حیف ما که داریم در این کشور زندگی می کنیم! خودمان هم که بی عیب و نقصیم! هر خطا و کم کاری و ... ازمان سر بزند حتما حق با ماست چون در این کشور چنین و چنان و با این شرایط داریم زندگی می کنیم!!!
آیا نمی بایست ما هم در توسعه این کشور نقش داشته باشیم؟ آیا تنها مسئولین مسئولیت دارند؟ آیا ما در این کشور و با این پیشینه ای که هر کداممان در وصف آن استادیم ٬هیچ نقشی نداریم؟
آیا هدف ما از انقلاب پرورش منتقدان حرفه ای و آماتور بود؟ آری یکی از اهداف انقلاب زیر بار ظلم و زور نرفتن و تو سری خور نبودن و ... بود اما آیا تنها همین هدف را و آن هم به این شکل باید در نظر داشت و به بهترین شکل در مسیر آن گام برداشت!!!؟
آیا شان و منزلت ایرانی اینگونه است ؟آیا ذهن خلاق ایرانی میبایست اینگونه به یاری رشد و تعالی وتوسعه کشورش کمک نماید؟
چرا فرهنگ پیشنهاد را فراموش کرده ایم؟ چرا خود را در قبال جامعه و کشورمان مسئول نمی دانیم؟ چرا سعی نمی کنیم فعالانه در پیشرفت کشور نقش داشته باشیم؟چرا ما نمی بایست برای مشکلات راهکار ارایه ندهیم؟
به نظر نگارنده : پیشنهاد سازنده از انتقاد سازنده موثرتر است.
بیاییم با زنده کردن فرهنگ پیشنهاد
ایرانی بسازیم شایسته ایرانیان
فرهنگ و هنر